1. Skip to Menu
  2. Skip to Content
  3. Skip to Footer

درباره بازار پرندگان تهران

کمی بیشتر در مورد مرکز خرید و فروش پرندگان زینتی

افتتاحیه بازار پرندگان زینتی

پس از پشت سر گذاشتن کیلومترها راه خسته کننده و بارها گم شدن در اتوبان های اطراف غرب تهران بالاخره یک مرد وسط یک بیابانی به یک مکان معتبر با نام مرکز خرید و فروش پرندگان زینتی می رسد تا پرنده زینتی خود را بفروش برساند. دم در دلال ها با نقشه ای از قبل طراحی شده به سراغ مرد تنهای بیابان می روند و می پرسند ایا فروشی است؟ مرد تنها که خود را در بیابانی وسط دلال ها تنها می بیند که او را دوره کرده اند جواب های منفی می دهد تا به داخل مرکز برود و به خیال خود معامله ای بهتر انجام دهد. دلال ها به مرد تنهای بیابان ها اویزان شده و دائما روی مخش کار می کنند تا او را عصبی کنند کمی جلوتر یک نفر از اقای بیابانگرد می پرسد فروشه؟ مرد جواب می دهد بله ! یکی از دلال ها به نمایندگی از سایرین که هنوز شاهد ماجرا هستند جلو رفته و می گوید پس چرا به ما می گی فروشی نیست مارو مسخره کردی .... دیگری بلند می گوید ولش کن بابا مادر فلانو ...!!!! همینجاست که مرد تنهای بیابانها بیخیال پرنده شده و در چند لحظه تصمیم می گیرد که پرنده را بیخیال و ناموس را باید چسبید که مهم تره و در خطر است . در همبن حال که اطرافش کمی شلوغ می شود پرنده اش هم به سرعت راه بیابان پیش می گرد و یک نفس ارام نمی یابد چون روز شد مرد تنهای بیابان ها به طرف ماموری که روی صندلی نشسته می رود و اعلام می کند پرنده ام !! پرنده مو دزدیدند !! مامور می گوید: ما نگهبان هستیم داداش کاری از دستمون بر نمیاد همیشه سعی کن مالتو سفت بچسبی و مردمو دزد نکنی همینجا بود که مرد تنهای بیابانها تصمیم گرفت زین پس گر ناموسش هم وسط آن بیابانی در خطر بود بیخیالش شده و پشت سرش را هم نگاه نکند اما درست هنگامی که به پارکینگی که با پرداخت قبض اتومبیل خود را در انجا پارک کرده بود می رود متوجه بروز تغییراتی در اتومبیل خود می شود او شتابان به سوی شهر باز می گردد و برج میلاد را از دور دستها سراب می بیند که به واقعیت تبدیل می شود بدین ترتیب شادمان شده و از یک روز خسته کننده خوشحال به منزل می رسد مرد تنهای بیابانها پس از این بیابان گردی یک روزه متوجه می شود که سفر چقدر درس ها به انسان می آموزد. اعضای خانواده می پرسند پرنده را فروختی او مقتدرانه می گوید بله ۲۰۰ بالای قیمت فروختم عزیزم.

زیرا مرد تنهای بیابان ها به اندازه چند برابر قیمت پرنده حالا تجربه کسب کرده و از این معامله که مادیات را داده و معنویات دریافت کرده راضی است

به گوشه دیگری از بازار خرید و فروش پرندگان زینتی می رویم

فقط اهن اهن را می برد؟ یعنی فقط جسم سخت حریف جسم سخت می شود ! از اینجا به بعد خطر فیلم هندی شدن وجود دارد تو مایه های امر اکبر آنتونی!

اینجا مردی اینکاره وجود دارد که خود مدتها پرنده فروشی کرده اما چهره ناشناسی در بین دلال ها دارد خود را شبیه به یک مرد با شخصیت درست کرده همراه همسری که با چادر و ظاهری کاملا محجبه او را در این مکان شلوغ همراهی می کند این دو نفر یک پرنده بهمراه دارند که ظاهرا سخنگوست ! مرد پرنده فروش شبیه به یک کارمند سخت کوش و زحمتکش شده و ادعا می کند پول لازم شده و مجبور است پرنده سخنگویی که بسیار بهش علاقه مند هم هستند را بفروشد در همین راستا یک برگه هم قبلا پر کرده از کلماتی که پرنده بلد است و این کار را بسیار ماهرانه انجام داده یعنی از کلمات معمول استفاده می کند که طوطی ها زودتر یاد می گیرند مثل سلام بابا بیا بدو بوس بده خوبی خدافظ نکن برو تو قفس و.... تا کمتر کسی مشکوک شود

این کارمند محترم و همسر محجبه اش حدودا هر سه هفته یکبار به این مکان باز می گردند و از دلال ها دوری می کنند زیرا انها بزمی خرند دوری از انها باعث می شود دیرتر هم لو بروند و هر هفته احتیاج نباشد تغییر چهره بدهند. انها دنبال خانه دار می گردنند (مصرف کننده) پس از شناسایی طعمه با چند نیش مرگبار سمی انرا فلج کرده و به خیال خود زرنگی خود را تکمیل می کنند. خریدار هم خوشحال از اینکه اجازه نداده مال دست مغازه دار برود و ارزانتر انرا خریداری کرده و به منزل بازمی گردد.

زن و شوهر کارمند بار دیگر به بیابان بازگشته اند اینبار گرسنه تر از همیشه درست مثل ماده شیر که وظیفه شکار کردن را دارد ماده کارمند محجبه نیز زیرکانه بدنبال شکار می گردد انها اینبار خوش شانس هستند زیرا یک پدر و فرزند را یافته اند که پدر برای فرزند معلول خود که روی ویلچر است قصد تهیه یک پرنده سخنگو را دارد اما از وضعیت مالی چندان خوبی برخوردار نیست زن و شوهر به خوبی خود را با محیط اطراف همرنگ ساخته اند و معامله در حال انجام است قربانی فریاد می زند آخرین ضربه رو محکمترررر بزن همین هنگام اقای X با مشاهده این صحنه غم انگیز و دلخراش وارد ماجرا شده و مرد را به گوشه ای می برد و می گوید پول این مرد خوردن نداره مگه نمی بینی چه وضعیتی دارن و ادامه می دهد من تو را می شناسم می دانم کی هستی ....اما مرد کارمند با عصبانیت پاسخ هایی اهانت امیز به اقای X می دهد اما اقای X دستبردار نشده و اجازه نمی دهد قانون طبیعت مسیر طبیعی خود را طی کرده و بار دیگر ضعیف کشی شود بدین ترتیب اقای X بچه اهو را از دهان ماده شیر بیرون می کشد که البته مناسبتر است بگوییم ماده کفتار. اما زن و شوهر کارمند و محجبه ناامید نمی شوند انها باید حق خود را از این بیابان پر اب و علف بگیرند و با دست پر به خانه بازگردند.

تصاویر مربوط به افتتاح مرکز خرید و فروش پرندگان زینتی می باشد

منظور از ارسال این مطلب این نیست که بخواهیم این مرکز معتبر را زیر سوال ببریم در انجا فروشندگان بسیار خوب و درستکاری نیز وجود دارند(جون عمشون)

فروشگاه طوطی سانان

آناتومی طوطی سانان

رفتار شناسی و روانشناسی

آموزشی ها و دانستنی ها

تغذیه طوطی سانان

پرورش جوجه طوطی و تکثیر

تشخیص سن و جنسیت طوطی

حمایت از طوطی ها

بیماری های طوطی سانان

اخبار سایت طوطی

دانلود فیلم آموزشی طوطی

طنز از دنیای طوطی

Go to Top