1. Skip to Menu
  2. Skip to Content
  3. Skip to Footer

ماجرای من و فاطی دیوونه

7 سالم بود رفتیم خونه یکی از فامیلامون جنوب شهر (دروازه غار) !! من دو هفته اونجا پبش فامیلامون موندم و با بچه هاشون همبازی شدم همش تو کوچه خاک بازی می کردیم که خاکبازی حتما می دونید یکی از بازی های مهم در دوران کودکی است و پیشنهاد می کنم اگر شما نیز کودکی دارید حتما بساطی را به جهت خاک بازی برایش فراهم سازید خاک بازی و گل بازی از آنچه فکر می کنید لازم تر و ضروری تر است برای ذهن و سلامت فکری یک کودک و این بازی مهم حالا جای خودشو داده به بازی های کامپیوتری و... خاک بازی لذت خیلی زیادی دارد شاید به اندازه آب بازی ما دوران کودکی اکثر بازی هامون رو عناصر4گانه تشکیل می دادند مثل بازی با آب - باد - خاک - آتش یعنی خاک بازی و اتیش بازی و اب بازی می کردیم و با باد هم از طریق فرفره و بادبادک بازی می کردیم به هر حال تو کوچه در حال خاکبازی بودیم که یکباره همه بچه ها به خانه هایشان فرار کردند و من تنها در کوچه ماندم هیاهو جای خودشو به سکوت داد  در مقابلم یک دختر را دیدم که یک چوب قطور در دست دارد ! با تعجب به او نگاه کردم پسر فامیل از بین در منو صدا کرد و گفت زود بیا تو این اسمش فاطی دیوونس و من از اونجا که پسر بودم گفتم نه من نمی ترسم فاطی همچنان با شوق منو نگاه می کرد که یکباره چوبشو با تمام قدرت تو فرق سرم فرود آورد و اونجا بود که فهمیدم چرا همه از فاطی دیوونه می ترسند درب خونه رو پیدا کردم و دم پسر فامیل گرم که لای درو باز کرد و منو تو خونه راه داد وگرنه ته کوچه بن بست می افتادم و الان شما استاد شایگان نداشتید. 

جهت خوادن ادامه متن روی ادامه مطلب کیلیک کنید

 

7 سالم بود رفتیم خونه یکی از فامیلامون جنوب شهر (دروازه غار) !! من دو هفته اونجا پبش فامیلامون موندم و با بچه هاشون همبازی شدم همش تو کوچه خاک بازی می کردیم که خاکبازی حتما می دونید یکی از بازی های مهم در دوران کودکی است و پیشنهاد می کنم اگر شما نیز کودکی دارید حتما بساطی را به جهت خاک بازی برایش فراهم سازید خاک بازی و گل بازی از آنچه فکر می کنید لازم تر و ضروری تر است برای ذهن و سلامت فکری یک کودک و این بازی مهم حالا جای خودشو داده به بازی های کامپیوتری و... خاک بازی لذت خیلی زیادی دارد شاید به اندازه آب بازی ما دوران کودکی اکثر بازی هامون رو عناصر4گانه تشکیل می دادند مثل بازی با آب - باد - خاک - آتش یعنی خاک بازی و اتیش بازی و اب بازی می کردیم و با باد هم از طریق فرفره و بادبادک بازی می کردیم به هر حال تو کوچه در حال خاکبازی بودیم که یکباره همه بچه ها به خانه هایشان فرار کردند و من تنها در کوچه ماندم هیاهو جای خودشو به سکوت داد  در مقابلم یک دختر را دیدم که یک چوب قطور در دست دارد ! با تعجب به او نگاه کردم پسر فامیل از بین در منو صدا کرد و گفت زود بیا تو این اسمش فاطی دیوونس و من از اونجا که پسر بودم گفتم نه من نمی ترسم فاطی همچنان با شوق منو نگاه می کرد که یکباره چوبشو با تمام قدرت تو فرق سرم فرود آورد و اونجا بود که فهمیدم چرا همه از فاطی دیوونه می ترسند درب خونه رو پیدا کردم و دم پسر فامیل گرم که لای درو باز کرد و منو تو خونه راه داد وگرنه ته کوچه بن بست می افتادم و الان شما استاد شایگان نداشتید. 

 

ادامه:

 

اون 2 هفته زندگی تو اون محل منو مرددددد بار آورد از همینجا تشکر می کنم از همه بچه های اونورا چون همینقدر که پا نمی شن بیان مارو زنده زنده بخورن جای قدر دانی داره

 

روزا می رفتیم تو کوچه بازی تو گرما میومدیم خونه آبدوغ خیار می خوردیم بعد از ظهر کله جوش یا غروتی گاهی هم اشکنه  که واقعا لذت بخش بودن چون سلول های بدنمون خیلی جوان بودند خصوصا با اون میزان تحرک بدن خیلی بیشتر غذا طلب می کند. خصوصا که اونجا دیگه تنها نبودم و غذا دور هم بیشتر می چسبه !! حتی اگر اینقدر غذای ساده ای باشه نمی دونم از این غذاها خوردید یا نه اما اگر از این غذاها نخوردید و این کارارو نکردید براتون متاسفم کودکی کاملی نداشتید !

 

ببخشید حصلم سر رفته بود گفتم یه خاطره ای تعریف کنم 

 

فروشگاه طوطی سانان

آناتومی طوطی سانان

رفتار شناسی و روانشناسی

آموزشی ها و دانستنی ها

تغذیه طوطی سانان

پرورش جوجه طوطی و تکثیر

تشخیص سن و جنسیت طوطی

حمایت از طوطی ها

بیماری های طوطی سانان

اخبار سایت طوطی

دانلود فیلم آموزشی طوطی

طنز از دنیای طوطی

Go to Top