1. Skip to Menu
  2. Skip to Content
  3. Skip to Footer

جوجه سی روزه گرین چیک کانور

Green-cheeked-conure

جوجه سی روزه تا دو ماهه گرین چیک کانور

تعدادی جوجه طوطی های مرواریدی یا همان گرین چیک از گونه یلوساید به فروشگاه امروز اضافه شدند همگی سرلاکی آخرین روزهای دوران وابستگی به تغذیه دستی با سرلاک را سپری می کنند و بزودی مستقل غذاخور خواهند شد.

قیمت هر جوجه از 700 هزار ت

امروز 20 قطعه جوجه و بالغ های مولد طوطی مرواریدی - گرین چیک نیز اضافه شدند به فروشگاه 


 

نیمه شب ، آواره و بی حس حال
در سرم سودای جامی بی زوال

پرسه ای آغاز کردیم در خیال
دل به یاد آورد ایام وصال

از جدایی یک دو سالی می گذشت
یک دو سال از عمر رفت و بر نگشت

دل به یاد آورد اول بار را
خاطرات اولین دیدار را

آن نظر بازی آن اسرار را
آن دو چشم مست آهو وار را

همچو راضی ، مبهم و سر بسته بود
چون من از تکرار او هم خسته بود

آمدو هم اشیان شد با من او
هم نشین و هم زبان شد با من او

خسته جان بودم که جان شد با من او
نا توان بودو توان شد با من او

دامنش شد خابكاه خستكي
این چنین آغاز شد دلبسگی

وای از آن شب زنده داری تا سحر
وای از آن عمری که با او شد به سر

مسته او بودم زدنیا بی خبر
دم به دم این عشق میشد بیشتر

آمدو با خلوتم دم ساز شد
گفتگو ها بین ما آغاز شد

گفتمش در عشق پابرجاست دل
گر گشایی چشم دل زیباست دل

گر تو زورق بان شوی دریاست
بی تو شام بیفرداست دل

دل ز عشق روی تو حیران شده
در پی عشق تو سرگردان شده

گفت، گفت در عشقت وفا دارم بدان
من تو را بس دوست می دارم بدان

شوق وصلت را به سر دارم بدان
چون تویی مخموره خمارم بدان

با تو شادی می شود غم هایه من
با تو زیبا می شود فردای من

گفتمش عشقت به دل افزون شده
دل زجادویه رخت افزون شده

جز تو هر یادی به دل مدفون شده
عالم از زیباییت مجنون شده

بر لبم بگذاشت لب یعنی خموش
طعمه بوسه از سرم برد عقل و هوش

در سرم جز عشق او سودا نبود
بهره کس جز او در این دل جا نبود

دیده جز بر رویه او بینا نبود
همچو عشق من هیچ گل زیبا نبود

خوبی او شهره آفاق بود
در نجابت در نکوهی تاق بود

روزگار اما وفا با ما نداشت
طاقت خوشبختی ما را نداشت

پیش پایه عشق ما سنگی گذاشت
بی گمان از مرگ ما پروا نداشت

آخره این قصه هجران بود و بس
حسرت و رنج فراوان بود و بس

یاره ما را از جدایی غم نبود
در غمش مجنون و عاشق کم نبود

بر سر پیمان خود محکم نبود
سهمه من از عشق جز ماتم نبود

با منه دیوانه پیمان ساده بست
ساده ام آن اهد و پیمان را شکست

بی خبر پیمان یاری را گسست
این خبر ناگاه پشتم را شکست

آن کبوتر عاقبت از بند رست
رفت و با دلدار دیگر عهد بست

باکه گویم اوکه هم خون من است
خصمه جان و تشنه خونه من است

بخته بد وین وصل او قسمت نشد
این گدا مشمول آن رحمت نشد

آن طلا حاصل به این قیمت نشد

عاشقان را خوش دلی تقدیر نیست
با چنین تقدیر بد ، تدبیر نیست

از غمش با دود و دم هم دم شدم
باده نوش غصه ی او من شدم

مستو مخمور و خراب از غم شدم
زره زره آب گشتم کم شدم

آخر آتش زد دل دیوانه را
سوخت بی پروا پر پروانه را

عشق من از من گذشتی ، خوش گذر
بعد از این حتی تو اسمم را نبر

خاطراتم را تو بیرون کن ز سر
دیشب از کف رفت فردا را نگر

آخر این یک بار از من بشنو پند
بر منو بر روزگارم دل مبند

عاشقی را دیر فهمیدی چه سود
عشقه دیرین گسسته تار و پود

گر چه آبه رفته باز آید به رود
ماهیه بیچاره اما مرده بود

بعد از این هم آشیانت هر که هست
باش با او یاده تو مارا بس است

فروشگاه طوطی سانان

آناتومی طوطی سانان

رفتار شناسی و روانشناسی

آموزشی ها و دانستنی ها

تغذیه طوطی سانان

پرورش جوجه طوطی و تکثیر

تشخیص سن و جنسیت طوطی

حمایت از طوطی ها

بیماری های طوطی سانان

اخبار سایت طوطی

دانلود فیلم آموزشی طوطی

طنز از دنیای طوطی

Go to Top